Friday، July 3، 2009

اعتراف:

اعتراف می کنم که تا قبل از این درگیریها و شلوغی ها به جد معتقد بودم که مردم کشورم به خنثی بودن و بی عملی رسیدند. با اینکه صبح تا شب تو تاکسی و اتوبوس و مهمونی و مغازه و خونه و همه جا همه ناراضیند ولی هرگز اثری از آن هیچ کجا دیده نمی شه. اعتراف می کنم که با خودم نتیجه گرفته بودم که این ملت عافیت طلبند. خودخواهند و فقط به منافع خودشون فکر می کنند. با همین آدم بدها نهایت همکاری رو می کنند تا نونشون برسه و به خاطر یک کم نون چرب تر همه جور بی شرافتی مرتکب می شند و بعد هم برای خالی نبودن عریضه کمی غر می زنند. اعتراف می کنم که مطمئن شده بودم که آنقدر نادان و نا آگاهند که نمی فهمند سود کوتاه مدت براشون در بلند مدت ضرر داره و با دست خودشون چاهشون رو می کنند. اعتراف می کنم که دیگه کوچکترین امیدی به بهبود شرایط مملکتم نداشتم. اعتراف می کنم که اطمینان پیدا کرده بودم قدم بعدی تکه تکه شدن کشور و جنگهای داخلیه.

اعتراف می کنم در روز رای گیری که قبل از اینکه ما رایمان را بدهیم نتایج نهایی اعلام شد و تبریکات هم رد و بدل شد هاج و واج مانده بودم و با ناامیدی تمام آخرین روزهای وجود تکه زمینی به نام ایران رو با تمام وجود می دیدم. اعتراف می کنم که وقتی روز بعد از رای گیری به خیابان آمدن مردم رو دیدم باوجود اینکه از عکس العمل مردم به توهین و دروغ بزرگ خوشحال شدم، ولی اطمینان داشتم که این پسمانده رقصهای شبانه و هیجانات قبل از انتخاباته و به زودی سرد و ساکت می شه. اعتراف می کنم که هرگز هموطنانم رو جدی نگرفته بودم. اعتراف می کنم که با شروع فشارها و کتک زدنها و کشت و کشتار تاسف می خوردم که چرا برای موسوی (سگ زردی که برادر شغال است) این مردم انقدر هیجان زده هستند و خودشون ور به کشتن می دن و آینده شون رو تباه می کنند؟ اعتراف می کنم که هیچ از سطح قضیه فراتر نرفته بودم. اعتراف می کنم که شعور و درک سیاسی مردمم رو خیلی دست کم گرفته بودم.

اعتراف می کنم هرچند موسوی به نظرم فرد محترم و شریفی به نظر میومد ولی به جد مطمین بودم شخصیت محکمی نداره و با یک تشر ولایت فقیه می شینه سرجاش. اعتراف می کنم که مطمئن بودم همانطور که خاتمی هم با تمام تشخص و شرافتش و با وجود ابراز تاسف و قول پی گیری که داد نتوانست و شاید نخواست که کاری برای قتل های زنجیره ای و کوی دانشگاه بکنه، موسوی هم فردا به همان دلایل صحنه رو خالی می کنه و عاقبت همه چیز مسکوت می مونه و برامون پارادوکسی از احترام و خشم باقی می ذاره. اعتراف می کنم که به شدت معتقد بودم که موسوی که از هر دوکلمه حرفش سه تاش بنیانگذار انقلاب و مقام عظمی هست هم مثل بقیه معتقدین به ولایت مطلقه فقیه، مسخ شده و فرمانبردار مطلق هست و حرف خاصی از خودش نداره. اعتراف می کنم که هرگز باور نداشتم پشت مردم بایسته. مخصوصاً بعد از بازشماری نمایشی آرا و مختومه خواندن اوضاع.

اعتراف می کنم که خیلی اشتباه کردم. اعتراف می کنم که حتی یک درصد از دستاوردهای فعلی مردمم حتی در مخیله من هم نمی گنجید. اعتراف می کنم که الان پر از امیدم. اعتراف می کنم که آینده این اعتراضها رو خیلی روشن می بینم. اعتراف می کنم این روزها خیلی به هموطنهام افتخار می کنم. اعتراف می کنم که هموطنهام ترسو و بی عمل و عافیت طلب نبودند. اعتراف می کنم که موسوی ترسو و بی عمل و عافیت طلب نبوده. اعتراف می کنم ترسو و بی عمل و عافیت طلب و پرمدعا کسی نبود جز شخص شخیص خودم. اعتراف می کنم که اصلاً درحال حاضر جای من اینجا نیست. اعتراف می کنم که می خوام آخر همین هفته برگردم ایران.

Sunday، June 28، 2009


بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان درباره‌ی وقایع اخير

۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را-که بیان می‌دارد «تشكيل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پيمايی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد، آزاد است»-رعایت کنند.

۲) ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ِ مجدد انتخابات هستیم.

۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت می‌كنيم، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.

پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی

Statement by a group of Iranian bloggers about the Presidential elections and the subsequent events

1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam."

2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.

3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.

A part of the large community of Iranian bloggers
June 26, 2009

Monday، June 22، 2009

آقای احمدی نژاد،
به یاد دارم که هرگاه برای موضع گیری بی مورد و ناحقتان برای رد هولوکاست مورد سوال قرار گرفتید، به حق و بسیار درست سوالی را مطرح کردید. سوال این بود:

" اگر هولوکاست حقیقت دارد پس چرا مطالعه و تحقیق درباره آن ممنوع وغیرقانونی است و مجازات دارد؟"


حالا آقای رییس جمهور من به به عنوان یک شهروند از شما سوال دارم:



" اگر در رای گیری تقلبی صورت نگرفته پس چرا نظارت بر صندوقهای رای ممنوع وغیر قانونی بود و چرا اکنون سوال ساده مردم در اینکه "پس رای من کجاست" ممنوع است و مجازات دارد؟"

آنهم مجازات گلوله!

Tuesday، June 16، 2009


هرچی فکر می کنم سر در نمیارم که چرا حتماً می خواستن همه خیلی واضح بدونند که تقلب شده؟ آیا فقط برای قدرت نمایی بوده؟ آیا با دیدن اونهمه شور و هیجان قبل از انتخابات حدس نمی زدند که مردم بازهم به خیابون بریزند؟ مردم که به جزئی ترین تغییرات راضی بودند. چطور به زور وادارشون کردند که انقلاب کنند؟ آخه میر حسین و کروبی مگه از شورای نگهبان خودتون رد نشده بودند؟ مگه از بین اونهمه جمعیتی که برای کاندیداتوری نام نویسی کرده بودند فقط همین چندتا بیرون نیومده بودند؟ واقعاً یعنی تو کل ایران جز ا.ن یک نفر دیگه لایق رییس جمهورشدن یا حتی کاندید شدن وجود نداشته؟ اول مردم رو وادار کرده بودند که بین بد و بدتر انتخاب کنند. حالا کاری کردند که همون بد برای مردم شده کعبه آمال.

درگیری ها رو که می بینم دلواپس می شم. وقتی بی وجدانی اینها رو می بینم و وقتی مظلومیت تظاهر کننده ها و بی پشتوانگیشون رو می بینم قلبم تیر می کشه. نمی دونم اگر پیروزی درکار باشه چند نفر باید براش کشته بشن؟ و از طرف دیگه اگر قرار بر شکست و سرکوب شدن باشه همین تعداد کشته و مجروح تا الان هم خیلی خیلی زیاده. مخصوصاً که بعد از سرکوب تازه نوبت انتقام کشیدن از مردم هست. اونموقع هست که از اعدامها و قلع و قمع های فله ای می ترسم. از طرفی با بی پشتوانگی و عدم رهبری منسجم نمی دونم واقعاً چقدر می شه دل به پیروزی بست؟

رهبر این اعتراضها شکایتش رو به شورای نگهبان که عامل اصلی تمام ماجراست می بره و وقت می کشه تا جوابشون رو از مجرای قانونی بگیره! کدوم شورای نگهبان؟ همونی که نگذاشت تا نماینده های کاندیداها سر صندوقها حاضر بشن؟ همونایی که رسماً از ا.ن حمایت کردند؟ مصباح یزدی؟ جنتی؟ الهام؟

شکایتش رو به قوه قضاییه می بره! کدوم قوه قضاییه؟ همونکه مرکز عدل و داده؟ مردم رو برای امضا جمع کردن محکوم می کنه؟ وبلاگنویس رو تو زندان می کشه؟ برای قاتل زهرا بنی یعقوب قرار عدم تعقیب قانونی صادر می کنه؟ جناب موسوی خودت رو سرکار می ذاری یا مردم رو؟

رهبر اعتراضها با رهبری رایزنی میکنه! هنوز پیرو ولایت مطلقه فقیه هست و دوباره هم اعلامش می کنه. اگر رهبر فردا حکم حکومتی داد که باید نتیجه انتخابات رو همینطور که هست بپذیرید چه تضمینی هست که همین رهبر کنار نکشه و دستگیر شده ها رو به امان خدا رها نکنه؟

مردم تصمیم گرفتند که در نماز جمعه این هفته شرکت کنند و بین خودشون قرار و مدار می ذارند. اما تا این لحظه نه خود میرحسین و نه ستادش موضعشون رو در این باب مشخص نکردند. احتمالاً ملاحظه مقام عظمی ولایت رو می کنند. این کلا چه رهبری هست که از مردم عقب تر هست؟ بجای اینکه به مردم خط بده و هماهنگشون کنه، مردم باید بگن قدم بعدی چیه؟

من خارج نشین نه می خوام کسی رو به مبارزه دعوت کنم و نه می خوام کسی رو دلسرد کنم. ترجیح می دادم با رای دادن و بصورت مسالمت آمیز می شد مشکلات رو حل کرد. یا حتی حل نکرد و اجازه داد همون قدم به قدم و با سرعت لاک پشتی اصلاحات صورت بگیره و به امید روزنه ای برای نفس کشیدن بود (چیزی که مردم می خواستند و حکومت نخواست). حالا که کار به اینجا کشیده اگر مردم نتوانند چیزی بدست بیاورند دیگر هرگز و هرگز نخواهند توانست. ولی از آنجا که من هزینه مستقیم آنرا نمی دهم نمی توانم و نمی خواهم دیگران را به انجامش تشویق کنم. اما به نظرم مهم است که اگر عصبانی هستیم بدانیم که دقیقاً چرا. و اگر هزینه می دهیم بدانیم که در قبالش چه می خواهیم.

داشتن یک رنگ یا نشانه برای اعلام همبستگی خیلی خوبه. اما یادمون نره که موسوی گزینه بد بود که به بدتر ارجحیت داشت. اگر قراره که با حکومت وحشی و خونریز مبارزه بشه و بابتش اینهمه هزینه بشه به گمانم واقعاً نیرزه که همه چیز دوباره به ولایت مطلق فقیه و شورای نگهبان و نیروهای غیر رسمی سرکوبگر موازی بسیج و لباس شخصی ختم بشه. چیزی که میرحسین همچنان بهش وفاداره. آقای موسوی، الان موقعی هست که موضعت رو مشخص کنی. جوانهای مردم دارند از جونشون مایه می ذارند و شما هنوز داری به همین چیزها متوسل می شی و وقت می کشی. نگذار خون اینها هم به پای تو نوشته بشه. مثل کشتارهای سالهای شصت که با سکوتت و وفاداریت به نظام به پای خودت نوشتی.

Monday، June 15، 2009

شنیده بودم آنچه حد و مرز نداره حماقته. ولی حالا می بینم وقاحت هم حد و مرزی نداره.

Wednesday، May 20، 2009

انتخابات لوبیایی


انتخابات امسال به طرز خنده داری گریه داره. چهارتا کاندیدا داریم که هرکدوم پیشینه مزخرف خودشون رو دارند و جز اینکه یکیشون وشاید هم دوتاشون فاجعه هستند، کلاً تفاوت چندانی با هم ندارند و این تصمیم گیری رو خیلی سخت می کنه. سوای از اینکه هیچ کدومشون واقعاً نماینده من نیستند، مشکل اینه که حالا اومدیم و من به یکی از اون دوتا کمتر بدتره رای دادم و زد و انتخاب شد و تو زرد از آب دراومد. یعنی تو زرد که نه. همون خود واقعیش از آب دراومد. اونوقت هی باید بشینم فکر کنم چرا به اون یکی کمتر بدتره رای ندادی که شاید به حرفهاش عمل می کرد؟ بعد می شه تصمیم گرفت که بی خیال بابا جان. اصلاً اینها که همشون سر و ته یک کرباسن. چه فرقی داره؟ بعد می زنه و اون بدتر تره انتخاب می شه همچین فرقش رو می کنه تو چشم آدم که حال کنه. اینکه خلاصه زندگی سختی شده. حرف و حدیث و تحلیل و غیره له و علیه هرکدوم هم تا دلت بخواد فراوون که کلاً شخص شخیص لوبیا این وسط گ.وز پیچ شده که بالاخره کی از کی کم ضررتره. پرضررترش رو که خودمون بلتیم!

به مناظره ها که نگاه می کنم می بینم موسوی و کروبی هیچکدومشون مثل یک سیاستمدار ورزیده صحبت نمی کنند. کاری با طرز بیان و زبان بدن و اینها ندارم. انگار اصلاً برروی مطالبی که ازشون پرسیده می شه تسلط ندارند. به نظر میاد یک سری مطالب توسط دیگران براشون آماده شده و در لحظه آخر دستشون دادند. موسوی که تا این مناظره آخر که با کروبی داشت اصلاً به نظر میومد فقط یک سری حرفهای کلی می زنه از دوران شکوهمند جنگ! و معنویات اون زمان. کروبی هم که انقدر زیاد وعده داده و همه هم کلی که اصلاً اولویت بندیش معلوم نیست. در واقع انجام هرکدوم از وعده هاش به تنهایی کار بزرگی خواهد بود و اینطوری با شلوغ کاری و در هم و بر هم گمون نکنم حتی یکیشون پیش بره.

کروبی خیلی حرف و حدیث پشت سرخودش و همسرش هست در مورد مسایل مالی. جالب بود که تو منظرش با احمدی نژاد با اینکه کاملاً واضح بود که از احمدی نژاد و پولهای گمشده در دوران شهرداریش اطلاعات محکمی داره، اما احمدی نژاد با وقاحت ویژه خودش که از هیچ کس جز خودش برنمیاد با اعتماد به نفس تمام گفت که بررسی کنید و ثابت کنید و همه چیز من رو هست. اما کروبی بیشتر حالت دستپاچگی داشت و سعی می کرد توضیح بده. هرچند تو مناظره بعدیش با موسوی توضیح کاملتری داد و در نهایت گفت که برای محاسبه اموالش کاملاً باز هست. سوای از راست و دروغ قضیه، یک رییس جمهور ممکنه تو موقعیتهای مشابهی قرار بگیره با سوالهایی که انتظارشون رو نداره. نمی گم مثل ا.ن دروغگو باشه و خودش رو به گند بکشه (ایران آزاد ترین کشور دنیاست و ما همجنس گرا نداریم و من کی گفتم هاله نور و هزارتا مزخرف دیگه.) اما حداقل محکم بودن و سخنوری یک دیپلمات رو داشته باشه. نه که مثل بچه های دست پاچه شده بگه: عمداً نگفتم؛ خوب کردم ...!
اگر بگیم اقتصاد کشور از مهمترین مسایلمون هست، به برنامه اقتصادی کروبی ایرادهای زیادی وارده. هرچند معتقد هست که ایرادها رو رفع کرده اما از توضیحاتش به نظر نمیاد که خیلی خودش هم بدونه چطور می خواد این برنامه رو پیاده کنه. کلاً تومناظره هاش هم خیلی تابلوئه که بدون مشاورینش خودش خیلی ایده ای از کارش نداره. مثلاً تو مناظره اش با رضایی خیلی جالب بود. رضایی کاملاً برنامش مشخص بود و صحبت رو در دست داشت و از کروبی سوال می کرد. کلاً کار کروبی تایید رضایی بود و هی تعارف تیکه پاره کردن و گاهی هم یک چیزهای مبهمی گفتن. از طرفی آدم بی باکیه. قبلاً هم نشون داده که واقعاً در برابر بی عدالتی سکوت نمی کنه و می شه امیدوار بود که بتونه حداقل بسیاری از خواسته های مردم رو حداقل عنوان کنه و بعضی از تابوها رو بشکنه. تیمش هم تیم بسیار قوی هست و میشه امیدوار بود که بتونند ضعفهای کروبی رو جبران کنند. یک نکته خوبی که تیمش داره اینه که همشون به طریقی جزو زخم خورده های نظامند و هرکدوم به خودی خود انگیزه قوی برای برچیدن برخی از مسایل دارند.



در مورد موسوی، حرفهای زیادی درمورد سکوتش در مورد مسایل سالهای نخست وزیریش هست که برای من البته قابل توجیه هست. زمان خاتمی هم ما قتلهای زنجیره ای و فاجعه کوی دانشگاه و بسته شدن نشریات رو داشتیم. اما من هرگز نمی تونم بگم که خاتمی عاملشون یا پشتیبانشون بود. جو اول انقلاب و تندرویهای اون زمان هم کاملاً برام قابل تصور هست. اما اینکه چرا موسوی موضعش رو شفاف نمی گه واقعاً برام نامفهومه. البته بالاخره توی مناظره آخرش با کروبی یک کلمه زیرلبی گفت که همین عوامل تندرویی که امروز هم می بینید در اون زمان هم عامل اغتشاشها بودند و من مخالف بودم. موسوی پشتیبانی خاتمی رو داره و خاتمی بارها گفته موسوی بدلیل وجهه ای که داره و سوابقش، می تونه کاری رو که من می خوام انجام بدم رو با هزینه کمتری انجام بده. خاتمی برای من فرد بسیار محترمی هست و روشی که شروع کرده بود از دید من تنها راه راتقاء فرهنگی و فکری ایران در شرایط فعلی هست. به نوع زندگی و خانواده موسوی هم که نگاه می کنم با افراد فرهنگی و محترمی رو می بینم و مخصوصاً وقتی تاکید موسوی رو روی ایجاد ارزشها و امید به آینده برای مردم می بینم بیشتر تمایل پیدا می کنم که بهش رای بدم. درمناظرش با احمدی نژاد هم به نظرم از خودش شخصیت بسیار خوبی نشون داد. از طرفی مثل کروبی قافیه رو نباخت و دستپاچه نشد و اصلاً با ا.ن. دهن به دهن نشد. هرچند خیلی حضور ذهن نداشت که زودتر و بهتر و با دلیل و مدرک دست و پای ا.ن. رو جمع کنه و با وجودی که خاتمه بخش مناظره بود بازهم مجبور شد یک تکلمه حاضر کنه و از فرصت مناظره بعدیش برای خاتمه بحث قبلی استفاده کنه.
با وجود اینکه یکی از نکات بسیار مثبت موسوی به نظر من پایبندی به اخلاقیات و دلسوزیش برای از بین رفتن اخلاقیات در جامعه هست، اما از طرف دیگه هربار که موسوی شروع می کنه به حرف زدن، از زمان جنگ و ارزشهای اون دوران شروع به صحبت می کنه. اولین بار که فیلم تبلیغاتیش رو دیدم که با صحنه های جنگ شروع شد فیلم رو همونجا بستم. از فکر اینکه برای برگردوندن آرمان و اخلاق به جامعه بخوایم چهارسال هرروز صحنه های جنگ رو ببینیم تمام تنم می لرزه. ما که تمام کودکیمون رو در جنگ گذروندیم بس نبود؟ بزرگترهامون که با اون ترس و تنش اون دوران رو گذروندن بس نبود؟ حالا باید همه رو برای جوونترهامون هم بازسازی کنیم؟ دوباره همه اون روزهای تلخ و تاریک رو یاد همه بیاریم؟ روزهای بمباران و آژیر قرمز و پناهگاه و شهید آوردنها و ...!

برای تصمیم گیری بین کروبی و موسوی مشتاقانه منتظر مناظره شون بودم. اما متاسفانه صحبتها بیشتر در رابطه با اشکالات دولت فعلی بود تا بحث بین این دو و آخرین امیدم برای گرفتن تصمیم نهایی هم به باد فنا رفت. متاسفانه هر روی کروبی و موسوی در این مناظره ها از ا.ن بازی خوردند. به علت عدم حضور ذهنشون و قادر نبودن به در دست گرفتن جلسه در مقابل ا.ن. به علت ضعف بیانشون هر دو مجبور شدند بخشی از جلسه بعد رو به جواب دادن به ا.ن. بگذرونند و همین می تونه باعث بشه که دوباره مدت طولانی رو رسماً و قانوناً به ا.ن. بدند که بتونه از صدا و سیما احتمالاً اینبار بصورت یک طرفه حرف بزنه و هر دروغی که خواست اینبار بدون کوچکترین مدعی ببافه.

رضایی هم که طفلک نخودیه. به نظرم برنامه اقتصادیش از همه منسجم تره و واقعاً روش کار کرده. بحث دولت در سایه اش رو دوست دارم. هرچند واقعاً ایده ای ندارم که به چه صورت کار خواهد کرد. ایرادی که موسوی بهش اشاره کرد رو هم نمی دونم تا چه حد می تونه قابل کنترل باشه. فقط می تونم به تجربه موسوی اعتماد کنم.
برنامه های پوپولیستیش هم که مثل همه هست. زنها رو میاره در صحنه و به اقلیتها بها می ده و حریم خصوصی رو رعایت می کنه و از همین خالی بندیهای رای بیار. اگر درنظر بگیریم که خیلی از صنایع مهم و تجارتهای بزرگ در اختیار سپاه هست، می شه امیدوار بود که یک رییس سپاه بتونه به اقتصاد کشور یک سروسامانی بده. تازه جزو تشخیص مصلحت هم بوده و به امور بگو و مگوی مملکت مسلطه. خلاصه که اصلاً من به رضایی* رای می دم!! هدف که حذف ا.ن. باشه هم محقق می شه (دو نقطه دی). حالا درسته این آقای رضایی نخودیه. اما دلیل نمی شه حرفهاش رو اعصاب من نره. همچین که هربار شروع می کنه به حرف زدن می گه بعععله من همیشه از جوانها استفاده کردم. زمان جنگ که ما با نیروهای کلاسیک نتونستیم حتی یک تپه رو آزاد کنیم من گفتم باید جوانها وارد صحنه بشن... و همین جوانها باعث پیروزیهای بعدی شدند. ترجمه لوبیاییش می شه: وقتی ما زده بودیم همه فرمانده های ارتش رو، کسانی که تعلیم دیده بودند و با الفبای جنگ آشنا بودند رو اعدام کرده بودیم و بدون هیچ علم و تاکتیکی وارد جنگ شده بودیم و دایم شکست می خوردیم جوانهای مردم رو وارد میدان کردیم و به عنوان گوشت دم توپ و مین منهدم کن ازشون استفاده کردیم و هی به تعداد زیاد شهیدمون افتخار کردیم و هنوزم به جنایتی که در حق این مردم کردیم افتخار می کنیم.


این تظاهرات مردم و طرفداریهاشون از این کاندیداها هم که خودش کلی جای بحث داره. شاید کمی راجع به نظرات جامعه شناسی لوبیاییم در موردشون بنویسم. ولی مهمترین نکتش اینه که اینهمه ملت الاف هر روز هر روز از صبح تا غروب تو خیابونها چی کار می کنند؟ اینها هیچ کار و زندگی ندارند؟ اینهمه آدم بی کار؟ تو همین زمینه از یک جمله رضایی هم که خیلی خوشم اومد و به نظرم جای تامل داره این بود که گفت: "ما جوانترین جامعه رو داریم و این جمعیت جوان در واقع باید سرمایه بزرگی برای کشور باشه نه عامل تهدید و خطر" و من واقعا دارم فکر می کنم جدا چه نیرو و سرمایه ای داره برای سرکوب این پتانسیل خرج می شه.



حالا از تمام این حرفها بگذریم، مشکل اصلی جای دیگست. من، شخص لوبیا، به شدت به رای دادن مخصوصاً در این دوره معتقدم. نزدیکترین حوزه رای گیری با لوبیا سرا 6-5 ساعت فاصله داره که با فرض شمرده شدن رای من، تصمیم دارم برم و رای بدم. اما واقعاً چه تضمینی وجود داره که نظارتی بر رایهای خارج از کشور باشه؟ آیا کسی خبر داره که سیستم صیانت از آرای خارج از کشور چطور هست؟ نگرانی من از این هست که بسیجی از تو صندوق در بیاد و من و امثال من فقط تعداد رایها رو بالا ببریم اما به نفع تیم حریف! لطفاً کسی اگر نظری داره بگه و لوبیایی رو از نگرانی و بلاتکلیفی نجات بده.


---------------------
* به شوخی می گم من اصلاً به رضایی رای می دم. مردم انقدر بین بد و بدتر گوگیجه خوردم. نخود می گه: "می خوای 6 ساعت بری 6 ساعت برگردی که به رضایی رای بدی؟ اصلاً لازم نکرده رای بدی. روز رای گیری من خودم اینجا می بندمت به پایه میز که نتونی هیچ جا بری!" بیا اینم از دموکراسی نخود لوبیایی. D:


پ.ن. کسی می دونه چرا کله وبلاگ من پریده؟




Friday، March 20، 2009

***سال نو مبارک.***

Free counter and web stats